محمدهادی محمودی| روز آینده
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی - دیدگاه؛ محمدهادی محمودی: بنای دورههای زمانیِ بلند در بازههای زمانی کوتاه گذاشته میشود. لحظات تاریخ انسان، به خلاف زمان محاسباتی، همه هموزن و هماندازه نیستند، روزهای کوچک تاریخ کشدارند و روزهای بزرگ کوتاه. وابستگی تاریخ، اما به روزهای بزرگِ کوتاه بسی بیشتر است از روزهای کوچکِ کشدار. در آن روزهای بزرگ است که انسان معنا میشود، از سرنوشت نوع خویش میپرسد و پاسخی از روزگار میگیرد. این روزها تعیینکنندهاند، تعیینکنندهی روزهایی که میآیند، آینده؛ این رزوها روزهای آیندهاند، هر چند همین امروز باشند. سرگذشت انسان، تاریخش، درنگ در خاطرات این روزها است، با طول و تفصیلش، چگونگی رخدادن رخدادهایش و نام انسانهایش، وگرنه از روی روزهای کوچک کشدار میتوان به تندی گذر کرد.
بزرگی روزهای بزرگ نیازی به گواه ندارد، نیاز به گفتن پیشگویان و رمالان و خوابگزاران نیست، آنکه در آن قرار گیرد میشناسدش، درست همانگاه که خود را در تنگنای پرسشهای بزرگ مییابد و مسئولیت تصمیمهای بزرگ را بر دوش خود میبیند، درست همانگاه که تصمیم یک انسان، مهمتر از نتایجی میشود که برای شخص او دارد، چرا که تعیینکنندهی زندگی بسی انسانهای دیگر است که در صحنهی این تصمیم حاضر نیستند و چه بسا هنوز به دنیا نیز نیامدهاند، اما از ورای پردهها صدایشان را به گوش او میرسانند و از او میخواهند آنها را نیز در این تصمیم به یاد داشته باشد. «چون خداوند أمیرالمؤمنین را بر اصحاب جمل پیروز ساخت، یکی از یارانش گفت: کاش برادرم بود و میدید خدا چگونه تو را بر دشمنانت پیروز ساخت. أمیرالمؤمنین، چون شنید پرسید: برادرت هوادارِ ما است؟ گفت: آری. گفت: پس خود با ما بوده است، چنانکه در این کارزار أقوامی با ما بودند که هنوز در پشت مردان و زهدان زنانند، زودا که روزگار آنان را سر برساند و ایمان را به آنها نیرو بخشد. خطبه ۱۲ نهجالبلاغه» آری، روزهایی هست که همهی انسانها، حتی نامدگان و رفتگان نیز فراخوانده میشوند، روزهایی هست که نوع انسان را به محکمه میبرند و برایش حکم میبُرند، این روزها در زمرهی روزهای قیامتند. تاریخ انسان بر پشت این روزها سوار میشود و پیش میرود. آن که خواهناخواه در چنین روزهایی قرار گیرد، نمیتواند از آن محکمه کناره رود، محکمه در خویش است، از خویش گریزی نیست.
علوم محاسباتی که اقتصادِ امروزی الگوی فراگیر آنهاست، خصلتاً ناتوان از درک و تحلیل امر بزرگند و به جای بزرگ «زیاد» میگذارند. این است که عمدهی تحلیلهای علمی موجود از آنچه این روزها میگذرد، خودمتناقض است و بیشتر سردرگمی و دستپاچگی تحلیلگران را افشا میکند. خوابنمایان زندگی معمولی حالا دیگر مِه و میغ و دریای خون را میان خود و قصر رؤیا حائل میبینند. از اینان، آن که میخواهد دل به دریای خون زند تا مگر سرانجام به قصر رؤیا رسد واقعبینتر است تا آنکه پیِ پلی بر این دریا است تا مگر دامنش را از شتکهای خون پاک نگه دارد، با این حال، خردمند کسی است که از این خواب بیدار شود، چرا که آن دریا هر چه هست تشنه به خون است. حالِ روشنفکری و روشنفکران ایران، اما از همه خرابتر است. روشنفکران ایران که سالها چندان سنگ فردای غربی را به سینهی خود و سر مردم ایران زدند که نتوانستند همراه با انقلاب ایران «امروز» بگویند، حالا دیگر هم آن فردا را از دست رفته میبینند و هم این امروز را. روشنفکری ایران که از اینجا مانده و از آنجا رانده آغاز کرد، از اینجا رانده و از آنجا مانده به پایان میبرد، یک مالیخولیای تمام و ترحمبرانگیز. بار این روز بزرگ بر دوش مردم ایران است، برای آنها و از آنِ ایشان است.
مردم ایران مدتها غایب بزرگ روزهای بزرگ بودند. تصمیم دربارهی جهانی که در آن زندگی میکنند، مدتها بدون ایشان گرفته میشد. هیچ چیز آنها را به مجلس تصمیم باز نگرداند تا آنکه گفتند «ما». قانونخواهی مشروطه با همهی کامیابیها و یکهتازیهایش، با فتح تهرانش، با اعدامها و ترورهایش، با نهادسازیها و قانوننویسیهایش، نتوانست مردم ایران را سرِ تصمیم حاضر کند. وقتی فروغی در ۱۹۱۹ به نمایندگی از ایران، برای احقاق حقوق دولت ایران و جبران زیانهایی که مردم در جنگ اول دیده بود، در کنفرانس صلح پاریس حاضر شد و دید ایران اصلاً در مقام یک حکومت مستقلهی صاحب حق به رسمیت شناخته نمیشود و «چون مرده در دستان مردهشور» ی، چون انگلستان است، خود فهمید تا مردمی در ایران نباشند که با هم بایستند و بدانند و بفهمند و بخواهند و حکم کنند و سر حکمشان بمانند، تا مردم ایران سرنوشت حکومت ایران را سرنوشت خود ندانند، ایران و ایرانی سهمی از آینده ندارد. این بود که از همان پاریس نامه نوشت که: «ملّت ایران باید صدا داشته باشد، افکار داشته باشد، ایران باید ملت داشته باشد ... ایران ملت ندارد. افکار عامه ندارد. اگر افکار عامه داشت به این روز نمیافتاد و همهی مقاصد حاصل میشد»، هرچند خود میدانست از آن بساطی که در ایران پهن شده است، چنین متاعی بیرون نمیآید، «اگر بگویید تعلیق بر محال میکنی عرض میکنم خیلی متاسفم، اما در حقیقت نمیتوانم صرف نظر کنم». ۲۴ سال بعد در ۱۹۴۳، قاعدتاً وضع باید فرق میداشت، ایران پل پیروزی متفقین در جنگ دوم شده بود، شاهِ مردمکوبش به خواست آنها ترک وطن کرده بود و شاهبچهی مطیع به وساطت همان فروغی و از دست همو تاج گرفته بود. در آستانهی پایان جنگ دوم، سرانِ سه قدرت فاتح میز توافقهای کلی دربارهی جهان آینده را نه در پاریس، که درست در تهران، بیخ گوش مردم ایران شکل دادند، اما نه شاهبچه از آن خبری داشت و نه مردم ایران. توافقها انجام شد و عکسها منتشر شد و ایرانیان وقتی فهمیدند که مهمانی تمام شده بود.
اینها مسائلی نبود که خاطر روشنفکران را چندان به خود مشغول کند. در نظر آنها سیاست داخلی بر سیاست خارجی اولویت داشت و اگر حکومتی روابط داخلی خود را با مردم اصلاح میکرد و به محدودیتهای خود واقف میبود، در میان قدرتها سری در میآورد. غافل از آنکه تا استقلال خواست مردمی نباشد و مردمی با هر هزینهای، عزم بر تصمیم مستقل نداشته باشد، تا حکومت مستقلی شکل نگیرد که به جای تکیه بر قدرت خارجی، به جای تکیه بر هر گروه و صنف خاصی، بر تصمیم مردمش تکیه داشته باشد، اصلاً مردم و حکومت و روابطی وجود نخواهد داشت، مردم جمع پراکندهای است و حکومت گروه ذینفعان خاصی است که، چون انگلی از تن آنها تغذیه میکنند. تنها پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که ایرانیان ملتفت شدند این شکل حکومت در ایران، این مردمی نبودن و دولتی نداشتن همزمان، از ابتدا یک توافق بیرونی بوده که بر ایرانیان تحمیل شده. تنها از آن پس بود که مردمی در ایران شکل گرفت، از آن پس بود که مردم ایران خواستند بیملاحظهی هر پیامد بیرونی «مردم» باشند و درست همانجا بود که فهمیدند این مردم بودن از ابتدا مسئلهای جهانی است، مربوط است به همهی آنچه در جهان میگذرد، درافتادن با ارادههایی بیرونی و تلاش برای حاضر شدن سرِ تصمیم دربارهی جهان است. خواست مردم بودن در میان مردم ایران شکل گرفت و کمکم اعلام موجودیت کرد و «امروز اینجا ما» گفت. از همان وقت معلوم بود که اگر این ایران برقرار باشد، مجلس تصمیم جهانیِ جدیدی باید شکل گیرد، در ترسیم نقشهی جهان آینده، مردم ایران باید حاضر و تعیینکننده باشند، درست از آن رو که واقعاً هستند.
اکنون پس از سالها مبارزه و مقاومت و چشمانتظاری، نقشهی جهان جدیدی در آب و رنگ است و مردم ایران در جمع نقاشانش حاضرند. درخت «امروز اینجا ما» یی که مردم ایران کاشتند، اکنون میوهی آینده میدهد. مسئله اصلی به سادگی جنگ شدن و جنگ نشدن نیست، مسئله اصلی مردم بودن مردم ایران و ایستادن و درِ آینده را زدن است. چگونه میتوان بی توجه به بافت این مسئله، بی توجه به پیوستگی آنچه در ایران و بر ایران میگذرد با همه آنچه در جهان جاری است، بی توجه به پیوستگیش با تاریخ انسان، دربارهی آن چیزی گفت؟ آنکه به اصرار میکوشد این روزها را نه از افق تاریخ انسان، بلکه از چشمِ تنگ زندگی روزمره ببیند، همان بهتر که سر زیر لحاف روزمرگی ببرد و هیچ نبیند. کار مردم ایران اکنون نه واهمه و چشمپوشی، بلکه درست چشم را باز نگه داشتن و دیدن و ایمان به چیزی است که هستند. سفرهی این مهمانی را مردم ایران پهن کردهاند و سور و ساتی برایش تدارک دیدهاند. این مهمانی تجربهای است که معلوم نیست دیگر کی و کجا نصیب چه کسانی خواهد شد، بیش از هزار سال است در تاریخ ایران پیش نیامده و به یقین پس از عبور از آن، حسرت تجربهی دوبارهاش را خواهیم خورد. امروز را باید به تمامی زیست، کوچکترین وقایعی که امروز در جریان است، حتی گفتوگوهای مردم کوچه و بازار با هم، اگر ثبت شود ارزشی تاریخی دارد. بهترین زمان برای سرودن و ساختن. ما در لحظهی تاریخ، در یکی از روزهای بزرگ و کوتاه آنیم. شأن ما است که آن را دریابیم و آینده را به دنیا آوریم.
بخش دیدگاه محملی برای انعکاس نظرات اهل قلم، پژوهشگران و دانشگاهیان است تا آرای پژوهشی جدید خود را در دسترس علاقمندان به تاریخ و فرهنگ ایران معاصر و تحولات انقلاب اسلامی قرار دهند؛ لذا ضمن سلب مسئولیت نسبت به محتوا و رویکرد علمی پژوهشگران، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی پذیرای تمام جستارها، یادداشتها و پژوهشهایی است که در باب تاریخ و سیاست ایران معاصر تدوین و نگاشته شده، و آن را در اختیار دیگر علاقمندان این حوزه قرار خواهد داد.